داستان سریال
در سالهای بحرانی قحطی بزرگ ۱۲۹۷، جوانی به نام احمد از تهرانِ قحطیزده به شمال پناه میبرد؛ جایی که پیوند عاطفی او با دختری گیلانی، با خروش جنبش جنگل و حضور میرزا کوچکخان گره میخورد.


در سالهای بحرانی قحطی بزرگ ۱۲۹۷، جوانی به نام احمد از تهرانِ قحطیزده به شمال پناه میبرد؛ جایی که پیوند عاطفی او با دختری گیلانی، با خروش جنبش جنگل و حضور میرزا کوچکخان گره میخورد.
وقتی قحطی بزرگ ۱۲۹۷ بر طبل ناامیدی میکوبید و اشغالگران بر دیار گیلان سایه انداخته بودند، نقطهای از امیـد در دل جنگلهای شمال جوانه زد؛ سریال گیله وا روایتی سینمایی و شاعرانه از تلاقی یک عشق پاک با ایستادگی حماسی میرزا کوچکخان جنگلی است.
در میان درامهای تاریخی معاصر، کمتر اثری توانسته میان زیباییشناسی بصری و بازخورد رویدادهای پرحاشیه گذشته، خط سیری ملایم و شاعرانه ترسیم کند. سریال گیله وا به کارگردانی اردلان عاشوری و تهیهکنندگی امیر بنان، یکی از تازهترین تجربههای قاب تلویزیون در حوزه درامهای تاریخی-سیاسی است. این مینیسریال ۷ قسمتی که محصول سازمان هنری media اوج محسوب میشود، دست روی مقطعی حساس از تاریخ معاصر ایران گذاشته است؛ سالهایی که سایه شوم قحطی بزرگ ۱۲۹۷ و حضور نیروهای اشغالگر انگلیسی و روسی، خطه شمال و پایتخت را در بر گرفته بود.
گیله وا اثری است که تماشاگر خود را به اعماق طبیعت بکر گیلان میبرد تا در میان خروش جنگل و صدای امواج دریا، قصهای از دلدادگی، زیست اجتماعی و مقاومت مردمی را به تصویر بکشد. با وجود آنکه محوریت اصلی داستان بر محور یک عشق پاک و انسانی میچرخد، اما حضور کمرنگ ولی تاثیرگذار چهرههای ماندگاری همچون میرزا کوچکخان جنگلی، ابعاد فرامتنی و حماسی ویژهای به آن بخشیده است. این مجموعه سعی دارد زاویه دید متفاوتی از زوایای تاریک قحطی بزرگ را بدون غرق شدن در تلخی مطلق بازگو کند.
یکی از شاخصترین ویژگیهای ساختاری گیله وا، تلاش سازندگان برای دستیابی به استانداردهای سینمایی در ساختار پخش تلویزیونی است. فرم قاببندیها، رنگآمیزی کنترلشده و پرهیز از کهنهنماییهای کلیشهای در طراحی صحنه، سبب شده تا این اثر از نظر بصری تجربهای متمایز و مدرن برای مخاطبان سریالهای ایرانی رقم بزند.


داستان گیله وا در سالهای پایانی جنگ جهانی اول و همزمان با بحران سهمگین قحطی بزرگ در ایران جریان دارد. ماجرا با تضادی عمیق میان دو فضای جغرافیایی آغاز میشود: تهرانی قحطیزده، تیره و رو به زوال، و گیلانی سرسبز و پویا که هنوز آتش بحران و حضور مستمر مستکبران انگلیسی به سفرههای مردم آن نفوذ کامل نکرده است. در مرکز این داستان، جوانی به نام «احمد» قرار دارد که جریان حوادث روزگار و رنجهای پایتخت، مسیر زندگی او را به سمت شمال کشور و دیار میرزا کوچکخان منحرف میکند.
ورود احمد به گیلان با آغاز گرههای عاطفی و پیچیدگیهای روابط اجتماعی همراه است. او در این دیار با دلدادگی و مفهوم تازهای از زندگی مواجه میشود؛ مواجههای عاشقانه در بستر آشوبهای تاریخ که یادآور تلاقی قصههای پرشور عاطفی با دهلیزهای پررمزوراز قدرت در سریال بانوی عمارت است. اما سقف امن این دیار نیز چندان پایدار نمیماند. با گسترش نفوذ نیروهای بیگانه، قحطی مصنوعی ایجاد شده توسط انگلیسیها و تحرکات جنبش انقلابی جنگل، آرمانهای فردی جای خود را به مسئولیتهای اجتماعی میدهند. میرزا کوچکخان و یارانش در بستر جنگلهای شمال در حال مبارزه با نفوذ استعمار هستند و شخصیتهای داستان ناچارند میان حفظ عشق خانوادگی و پیوستن به جبهه مقاومت دست به انتخابی سرنوشتساز بزنند.
بررسی و تحلیل سریال گیله وا بازخوردها و دیدگاههای متفاوتی را میان منتقدان سینما، مورخان و مخاطبان عمومی به همراه داشته است. از یک سو فرم بصری نوآورانه و پرداخت فرمی دقیق اثر تحسین شده و از سوی دیگر، شیوه مواجهه اثر با اسناد تاریخی و میزان وفاداری به واقعیتهای نهضت جنگل مورد بحث و چالش جدی قرار گرفته است.
برجستهترین نقطه قوت گیله وا، استاندارد بالای زیباییشناسی و هدایت هوشمندانه دوربین است. اردلان عاشوری با سابقه طولانی در مستندسازی و پیشینه هنری در نقاشی، فرمی سینمایی به قابهای تلویزیون بخشیده است. استفاده درست از رنگهای کرم، خاکستری و حذف عمدی رنگهای زنندهای مانند قرمز و آبی خالص، پالت رنگی هماهنگی با اتمسفر تاریخی اثر ایجاد کرده است. همچنین پرهیز از «کهنهنمایی» در لباسها و وسایل صحنه – بر اساس این منطق که اشیاء در زمان خود نو بودهاند – فضایی زنده و باورپذیر به داستان داده است.
رویکرد سازندگان در انتخاب یک داستان عاشقانه به عنوان خط اصلی و قرار دادن وقایع تاریخی در لایههای زیرین، موافقان و مخالفان خود را داشته است. کارگردان اثر با آگاهی کامل از تلخیِ زننده وقایع قحطی ۱۲۹۷، تصمیم گرفته فاجعه را به شکل مستقیم و منزجرکننده به رخ مخاطب نکشد، بلکه اثرات آن را در سرنوشت شخصیتها حل کند. اگرچه این رویکرد به کنترل بار روانی اثر در پخش تلویزیونی کمک کرده، اما سبب شده تا بخش تاریخی قحطی و عظمت جنبش جنگل زیر سایه خط داستانی عاشقانه تا حدی کمرنگ جلوه کند.
بخش مهمی از حواشی فرامتنی سریال گیله وا به انتقادات مورخان و مراکز تخصصی تاریخ بازمیگردد. برخی پژوهشگران معتقدند سریال در بازسازی چهره واقعی میرزا کوچکخان و تبیین مناسبات سیاسی آن دوران، اتکای کافی به آرشیوها و کتب معتبر نداشته است. غلبه درام بر فکتهای تاریخی موجب شد تا نقدهایی مبنی بر سادهانگاری برخی وقایع تاریخی معاصر به اثر وارد شود.
تیم بازیگری گیله وا توانسته عملکرد متعادلی را از خود به نمایش بگذارد. حمیدرضا پگاه با ایفاگری نقشی چندلایه، موفق شده پدری سختگیر اما وطنپرست را به تصویر بکشد؛ بازی کنترلشده و مونوتن او که به دور از اغراقهای متداول کارهای تاریخی است، باورپذیری نقش را افزایش داده است. همچنین بازیگران جوان مجموعه نظیر پریا مردانیان در کنار حضور متفاوت چهرههایی چون بهروز شعیبی در نقش میرزا کوچکخان، ترکیب قابل قبولی از هنرنماییهای درونی و حماسی را رقم زدهاند.
سریال گیله وا را میتوان یک درام تاریخی خوشساخت و متفاوتی دانست که تلاش کرده با عبور از فرمولهای تکراری، بستری شاعرانه و سینمایی برای بازخوانی بخشی از رنجها و غرور ملی ایران فراهم کند. اگرچه انتقاداتی نسبت به وزنه کمِ فکتهای تاریخی در برابر قصه عاشقانه آن مطرح است، اما تصویربرداری فوقالعاده، پالت رنگی حسابشده و پرهیز از تلخی مطلق، آن را به اثری دلنشین و ارزشمند برای تماشا تبدیل کرده است.
اگر به درامهای تاریخی، قصههای عاشقانه در بستر بحرانهای معاصر و تماشای قابهای چشمنواز از طبیعت گیلان علاقهمند هستید، تماشای این مینیسریال جذاب را از دست ندهید. شما میتوانید همین حالا تمامی قسمتهای این مجموعه دیدنی را با بالاترین کیفیت از وبسایت ما دانلود کرده یا به صورت آنلاین به تماشا بنشینید. نظرات و دیدگاههای خود را درباره عملکرد بازیگران و خط داستانی گیله وا در بخش دیدگاهها با ما به اشتراک بگذارید.