
آیا تا به حال فکر کردهاید که اگر «استیون اسپیلبرگ» نبود، کودکی ما چه شکلی میشد؟ احتمالاً نه عظمت دایناسورهای پارک ژوراسیک را حس میکردیم، نه با موجود فضایی مهربانی به نام «ئی.تی» اشک میریختیم و نه تا سالها از شنا کردن در دریا میترسیدیم! او فراتر از یک کارگردان است؛ جادوگری است که رویاها و کابوسهای مشترک بشریت را روی پرده نقرهای جان بخشیده است. اما پشتِ چهرهی این اسطوره موفق و ثروتمند، داستانی پرفراز و نشیب از شکستها، طرد شدنهای پیاپی و ایدههایی نهفته است که روزی دیوانهوار به نظر میرسیدند.
اگر میخواهید بدانید خالقِ ماندگارترین لحظات تاریخ سینما چگونه از یک نوجوانِ عاشقِ دوربین به قدرتمندترین مرد هالیوود تبدیل شد، جای درستی آمدهاید. در این بخش از وبلاگ پخش فیلم، قرار نیست یک بیوگرافی خشک و ویکیپدیاگونه بخوانید؛ ما به سراغ ۱۵ راز شگفتانگیز و کمتر شنیده شده از زندگی او رفتهایم که نگاه شما را به نبوغ و پشتکار تغییر خواهد داد.
مخترع بلاکباستر تابستانی؛ نابغهای که با دوربین پدرش تاریخ را عوض کرد
وقتی صحبت از جادوی سینما میشود، نام یک نفر بالاتر از بقیه میدرخشد: استیون اسپیلبرگ. او فقط یک فیلمساز نیست؛ او معمار خاطرات کودکی چندین نسل است. از وحشت زیر آبهای «آروارهها» تا پرواز دوچرخهها در «ئی.تی»، این نابغه کسی است که مفهوم مدرن سرگرمی را تعریف کرد. اما این مسیر افسانهای از کجا شروع شد؟ چگونه یک پسر بچه که در مدرسه سینما رد شده بود، به چهرهای نمادین تبدیل شد؟
در این گزارش اختصاصی، پرده از ۱۵ واقعیت جذاب و کمتر شنیده شده درباره زندگی این اسطوره برمیداریم که نشان میدهد موفقیت، ترکیبی از نبوغ، شانس و البته سماجت دیوانهوار است.
۱. تولد در خانوادهای با فرمول جادویی (هنر + تکنولوژی)

شاید ریشه تمام شاهکارهای این هنرمند در ژنتیک او نهفته باشد. استیون در ۱۸ دسامبر ۱۹۴۶ در سینسیناتی اوهایو به دنیا آمد. مادرش، «لیا»، یک پیانیست کنسرت با روحیهای لطیف بود و پدرش، «آرنولد»، یک مهندس برق و عاشق نوآوری. این ترکیب متضاد باعث شد او همزمان هم ذهنی فنی برای درک تکنولوژی سینما داشته باشد و هم قلبی سرشار از احساسات هنری.
۲. ساخت اولین وسترن در ۱۲ سالگی با دوربین قرضی

همه چیز از گروه پیشاهنگان (Boy Scouts) شروع شد. استیون کوچک برای گرفتن نشان عکاسی نیاز به ارائه یک پروژه داشت. چون دوربین عکاسی خانه خراب بود، دوربین فیلمبرداری ۸ میلیمتری پدرش را برداشت و یک وسترن کوتاه به نام «آخرین دوئل» ساخت. او بعدها گفت: «همان لحظه فهمیدم در دام افتادم؛ من به فیلمسازی معتاد شده بودم.»
۳. سه بار “نه” شنیدن از دانشگاه کالیفرنیا (USC)

باورکردنی نیست، اما دانشکده سینمایی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی که مهد بزرگان سینماست، سه بار درخواست پذیرش اسپیلبرگ را به دلیل نمرات پایین رد کرد! او ناچار شد به دانشگاه دیگری برود، اما درس را نیمهکاره رها کرد تا به عنوان کارآموز در استودیو یونیورسال کار کند.
نکته کنایهآمیز: سالها بعد در ۱۹۹۴، این دانشگاه به او دکترای افتخاری داد. این کارگردان بزرگ هم با طنزی تلخ گفت: «بالاخره مجبور شدم راه ورودم را بخرم!»
۴. کارگردانی حرفهای در ۲۳ سالگی؛ ظهور نبوغ در «کلمبو»

در حالی که همسن و سالهای او هنوز به دنبال کارآموزی بودند، استیونِ ۲۳ ساله پشت دوربین یکی از مهمترین سریالهای جنایی آن دوران، یعنی «کلمبو» (Columbo) ایستاد. قسمت پایلوت (آزمایشی) این سریال در سال ۱۹۷۱ آنقدر استادانه کارگردانی شده بود که مدیران یونیورسال را میخکوب کرد.
۵. «آروارهها»؛ تولد بلاکباستر از دل یک فاجعه تولیدی

فیلم Jaws (1975) که خالقش را در ۲۷ سالگی به قله شهرت رساند، در پشت صحنه یک کابوس تمامعیار بود. کوسه مکانیکی مدام در آب شور خراب میشد، قایق غرق میشد و فیلمنامه کامل نبود. اما همین محدودیتها باعث شد اسپیلبرگ از تکنیک «تعلیق هیچکاکی» استفاده کند و هیولا را کمتر نشان دهد؛ ترفندی که فیلم را ترسناکتر کرد.
۶. حسرت ساخت جیمز باند که به نفع سینما تمام شد
او در دهه ۷۰ میلادی آرزوی کارگردانی یک فیلم از سری 007 را داشت. دو بار پیشنهادش را به تهیهکننده باند داد و هر دو بار رد شد. اگر آن زمان به او جواب مثبت میدادند، شاید هرگز شخصیت ایندیانا جونز خلق نمیشد.
۷. تم تکرارشونده: خانوادههای از هم پاشیده

اگر دقت کنید، در اکثر آثار این کارگردان (از E.T. تا جنگ دنیاها)، قهرمانان کودکانی هستند که در خانوادههای طلاق یا بدون پدر زندگی میکنند. این موتیف تکرارشونده، بازتاب مستقیم جدایی والدین خودِ استیون است که ردپایش همیشه در درامهای او دیده میشود.
۸. تولد ایندیانا جونز در سواحل هاوایی

در سال ۱۹۷۷، وقتی اسپیلبرگ و جرج لوکاس برای فرار از استرس اکران جنگ ستارگان به تعطیلات رفته بودند، بحث دوباره به حسرت جیمز باند کشید. لوکاس پاسخ داد: «بیخیال باند! من ایدهای دارم که از آن هم بهتر است.» و آنجا بود که باستانشناس ماجراجو متولد شد.
۹. جادوی بدون CGI در پرواز «ئی.تی»

یکی از ماندگارترین سکانسهای تاریخ سینما، پرواز دوچرخه الیوت در برابر قرص ماه است. جالب است بدانید این تصویر نمادین، بدون هیچ جلوه ویژه کامپیوتری (CGI) و کاملاً با ماکتسازی و تکنیکهای نوری قدیمی خلق شده است.
۱۰. هتتریک تاریخی در گیشه جهانی

اسپیلبرگ تنها فیلمسازی است که سه بار رکورد «پرفروشترین فیلم تاریخ سینما» را جابهجا کرده است:
۱. آروارهها (۱۹۷۵)
۲. ئی.تی (۱۹۸۲)
۳. پارک ژوراسیک (۱۹۹۳)
این آمار او را به پادشاه بلامنازع باکس آفیس تبدیل کرده است.
۱۱. تغییر مسیر از «تکنسین» به «هنرمند»

در ابتدای کار، منتقدان او را فقط یک سازنده فیلمهای تجاری و پاپکورنی میدانستند. اما آقای کارگردان با ساخت آثاری عمیق مثل رنگ ارغوانی و امپراتوری خورشید، به همه ثابت کرد که زبان سینمای هنری را به خوبی بلد است.
۱۲. جان ویلیامز؛ موسیقی متن زندگی یک استاد

تصور فیلمهای اسپیلبرگ بدون موسیقی جان ویلیامز محال است. ویلیامز برای ۲۸ فیلم او آهنگسازی کرده و این همکاری طولانی، منجر به خلق شاهکارهایی شده که بخشی از حافظه شنیداری بشر هستند.
۱۳. سال ۱۹۹۳؛ اوج قله فیلمسازی

سال ۱۹۹۳ سالی عجیب برای او بود. همزمان مراحل پستولید (Post-production) اکشنِ دایناسوری پارک ژوراسیک را مدیریت میکرد و در لهستان مشغول فیلمبرداری درام سیاه و سفید فهرست شیندلر بود. نتیجه؟ یکی گیشه را فتح کرد و دیگری ۷ جایزه اسکار را درو کرد.
۱۴. رد کردن دستمزد برای «فهرست شیندلر»
کارگردان بزرگ سینما برای ساخت شاهکار هولوکاستی خود حتی یک دلار هم نگرفت. او معتقد بود پول گرفتن برای روایت رنج قربانیان، مثل گرفتن «پول خون» (Blood Money) است. تمام سود فیلم وقف بنیاد خیریه شد.
۱۵. پایانِ بازِ تحصیلات پس از ۴۰ سال

در سال ۲۰۰۹، یعنی ۴۱ سال پس از ترک تحصیل، اسپیلبرگ به دانشگاه برگشت تا مدرک لیسانسش را بگیرد. استادانش برای پروژه پایان ترم کارگردانی، چه چیزی را قبول کردند؟ او فیلم «فهرست شیندلر» را به عنوان پروژه دانشجویی تحویل داد! احتمالاً این باکیفیتترین پروژه دانشجویی تاریخ بوده است.